تبليغاتX
زیرسقف آبی


زیرسقف آبی

                          

 

نام علی : عدالت -- راه علی : سعادت -- عشق علی : شهادت -- ذكر علی : عبادت -- عید علی : مبارك

                          

شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

بزرگترین سایت تفریح و سرگرمی ایرانیان | www.FunShad.com

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:30 توسط الهام| |

 

ساده رنگ

آسمان آبی تر 

 آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض

 رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
 مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
 من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
 زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
 من ودا می خوانم گاهی نیز
 طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
 سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
 مادرم می خندد
 رعنا هم


         سهراب سپهری

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:7 توسط الهام| |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 19:3 توسط الهام| |

خبر آمد که مرا موسم مسرور رسید

قاصد مرگ من بیدل و مهجور رسید

منم و سوز به جا مانده ز هجران نگار

و دل خسته و رنج بیشمار

فکر مخدوش گذشته به دلم کرده شرر

کای بخواب رفته ازین جهل مسلم بگذر

مرگ تو نزدیک است

ره جبران خطا باریک است

گفتمش مرگ مرا چاره و درمان باشد

چشم پوشی ز جهان برایم آسان باشد

گرچه تقصیر من از عده فراوان گشته

لیک بر فضل کریم چشم امیدم بسته

گفت سوزان بود آتش

محتضرها رفته در غش

زین زمان دل بریدن

لحظه ای دین را فروختن

بعد از آن دنیا خریدن

مال و قال و حال و احوال

جمله را دادن به مثقال

گفتمش من مستمندم

بیکس و عاری ز بندم

شرح احوالم تو دانی؟

یا که جزو جاهلانی؟

این منم دلداده غم

عاشق هر درد و ماتم

خشت من با غم سرشتند

قسمتم را کم نوشتند

طالع عشاق چه دانی

با بلا از سر نوشتند

سوز عشقم بر جگر شد

بر دل من بس شرر شد

زین شرر دارم شراره

قلب مملو از حراره

سوز هجران

قلب ویران

خاطری افسرده حیران

 کی اثر آتش نماید

بر دل مهجور و سوزان

روز اول من بسوختم

هر چه غیر یار داشتم

بر پشیزی من فروختم

عاری از هر چه تعلق

میکشم مر او تملق

او که خود سوز دلم شد

هجر او بس مشکلم شد

چاره ای دیگر ندارم

درگهش سر میگذارم

شاید از میخانه یار

قطره ای از کام دلدار

بر لبم منت گذارد

مست مینایش بر آرد

من خمارم ساقیا جامی تفضل کی کنی

جرعه دردی می مرا جانا تفال می کنی؟

بر طریق میگساران مطربا سازی نواز

رقص ما را با دو تارت مجلس جانان بساز

بار الها این منم بر درگهت شرمنده ام

این من و این بار غمها وین سیه پرونده ام

و............

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 21:49 توسط الهام| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس